تبليغاتX
A Shared Blog on a Mature and Mutual Job

A Shared Blog on a Mature and Mutual Job

***Think Positive Live Positive***

احساس دلم

من در آخرین خلوت عاشقانه ی شبهایم تو را می جویم.تویی که تنها ترین آنچه که دارم هستی.تورا می خوانم چراکه بی تو یعنی نا بودن،نا هستن و نا شدن.فرشته سرزمین قلبم باش تا بتوانم در تنهایم خود با تو فروتنانه بر خاک وجود تو بوسه زنم و از تمامی زمین بایر قلبم دانه ی ریشه ای از درخت محبت بر افکنم.

من تو را می خواهم

تو را که می دانم برایم چقدر در خاطری.چقدر می پرستمت و چقدر در راه بالین تو قدم می نهم.تو را که تمامی هستی ام در طلب وصل تو هست.تو را که می دانم بر من شوریده هم اگر باشی باز هیچ نخواهم گفت.

کاش مرا بفهمی.

کاش بدانی که من از لایه های رستنی وجودم در تو ریشه دوانیده ام.

اما افسوس!

افسوس!

که فروتنانه بر خاک می غلتم و کسی را یارای شنیدنم نیست.

افسوس!

من تو را می خوانم ای همه وجودم

هر روز چندین بار و بارها از عشقم به تو سخن می گویم

اما نمی دانم و نمی دانم چرا باور نداری این دل را که تنها فکر تو، عشق تو آن را پر کرده است

اگر هر روز کنارت باشم کم است و حال انکه تو این هر روز را هم از من دریغ می کنی

بودنم با تو را به هر چیز دیگری ترجیح می دهم و تو بدنبال امری هستی تا کمتر با من باشی

بودنم با تو مملو از خوشی است نمی دانم و واقعا نمی دانم چرا اینقدر از من بیزاری

بیزار شدی، گریه دیگر واژه غریبی نیست برایم چون تنها رفیقم است

درد دوری از تو دارم

درد اینکه باورم نداری

نه تنها باور نداری بلکه حتی از دیگران برایم سخن می گویی

و حال انکه من جز تو به کسی فکر نمی کنم

این احساس من از پای خواهد انداخت

مجنون اگر به لیلی اش نرسید میدانست که لیلی هم یک دل نه صد دل عاشق اوست

فرهاد اگر کوه می کند میدانست که شیرین در فراق او چه گریه ها که نمیکند

و حال من می گریم، اشک میریزم. دوست میدارم، عاشق کسی هستم که میداند و انکار می کند

ولی نه شاید هنوز باور نکرده که عاشقم

که بی او هیچ ندارم جر قلبی که مملو از محبت اوست

خدایا با این احساس چه کنم؟

دوسش میدارم به اندازه همه صور فلکی به اندازه همه ی آفریده هایت. تو خود از احساسم به او آگاهی. 

تنها آرزویم در کنارش بودن است. ولی این را طلب نمی کنم. من می خواهم که فقط روزی به این احساسم را پی برده و بداند جز او اینچنین عاشق کسی نبوده و نخواهم بود.

من تو را می خواهم



+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

عشق

دوستان عزیزم سلام

الان که شروع به نوشتن می کنم کاملا بی هدفم. قبل نوشتن حرف های بسیاری برای گفتن دارم ولی نمیدونم چرا دست به قلم می برم همه می پرند.

می خوام در مورد چیزی بگم که این روزا خیلی فکرم به خودش مشغول کرده. همیشه و در این 2 سال اخیر زیاد ولی این چند روزه خیلی بیشتر. به احساس تو دلم. این حرفا شاید از نظر خیلی از شماها تکراری باشه ولی بنظر خودم فقط مخصوص خودمه و بس.احساس تو دلم نمیدونم چی اسمش بذارم. دوست داشتن، عشق و یا ... . از نظر من عشقه. ولی بعضی ها فکر می کنند وابستگی بیش نیست. ولی تنها وابسته نیستم من عاشقم. عاشق اونیکه من با خیلی چیزا آشنا کرد. خیلی کسا رو با وجودش شناختم. به خیلی از سولام جواب داده شد درسته یه سری سوال های جدید برام پیش اومد ولی میارزید. جاهای جدیدی را دیدم. اهداف جدیدی تو زندگیم پیدا شد.

 منی که تنها هدفم تدریس و دبیری بود. حالا هدف ها بزرگتری دارم. علایق بیشتر. موسیقی دوست داشتم ولی نمی دونستم که خودمم می تونم روزی پی یادگیریش باشم. صحبت به زبان دیگه ای به جز انگلیسی همیشه تو بین خواسته هام بود ولی شاید در توان من نبود که براش قدمی بردارم. موزه شنیده بودم و چندجایی رفته بودم ولی اونقدر پیگیر نبودم. ویا همین وبلاگ. چیز زیادی درموردش نمی دونستم. ولی الان خودم وبلاگ می نویسم. درسته هنوز اول راهم اینم بخاطر کم لطفی خودم و مشغله کاریه. خلاصه آشنایی با کتابای مختلف علاقه به خوندن کتابای متنوع .

علاقه مند شدن به تاریخ و گذشته خودمون. علاقه مند شدن به موسیقی های که جو خوندنشون با موسیقی های دیگه متفاوته. اشنا شدن با باورهای جدید. با ادم های جدید.

 مسیر جدیدی در زندگیم از لحاظ شغلی باز شد . شاید بخاطر شرایط کشور که همپای ما پیش نمیره و تنها جز ایجاد کردن موانع بر سر راه ما قدم دیگه ای برنمیداره هنوز پیشرفت جندانی حاصل نشده. ولی همین آشنایی با دنیای جدیدی از کار و سرمایه که بی ربط با رشته تحصیلیم هم نیست خودش جای خوشحالی و بالیدن داره. که این طور چطور یک فرد میتونه در زندگی من اینچنین تاثیری شگرفی را بذاره. و در نهایت و شاید مهم تر از همه بعلت علاقم بیرون اومدن از مسیری که برای مدت 1 سال از زندگی من را به تباهی کشوند. که اگر خدا روزی از من بپرسه که چه ارزویی داری در مورد گذشته . میگم کاش میتونستم اون 1 سال از زندگیمو پاک کنم و یا یه جوری دیگه نقاشیش کنم.

خلاصه. تا الان در مورد عشقم گفتم. درمورد کسیکه که همه وجود من را تسخیر کرده. مشکلاتی بینمون هست ولی هیچ کدوم نه تنها مانع نشده ذره ای از عشقم بهش کم بشه بلکه هر روز بهش اضافه میشه. شاید نتونستم تو رفتارم بهش نشون بدم. ولی خدای من شاهده که هر کاری که از دستم براومده براش کردم که بتونم این احساس ثابت کنم. عشق اون انقدر در قلبم ریشه دوونده که نمیتونم رهاش کنم و بیخیالش بشم. انقدر که فکر می کنم اگر نباشه منم نیستم اگر بره من میمیرم.

 کاش تو دنیا هر کیرو که عاشقش بودی اونم عاشقت بود. کاش عشق تک بود ولی این روزا انگاری این چیزا معنی نداره. انگاری این روزا این حرفها خریدار نداره. انگاری باور ندارند که هنوز ممکنه یکی عاشق باشه. اگر دختر باشی عشقت به احمق بودنت به ساده بودنت نسبت می دن و میگن اینکه عشق نیست وابستگیه. دلبستگی نیست. اگر پسر باشی میگن هوسه، عشق نیست. شهوت زود گذره. اگر دختر باشی. میگن عاشق صد نفر شدی. باز میتونی. اگر پسر باشی. میگن مگه مرد هم عاشق میشه. عشق کیلویی چنده؟؟ حال بچسب.

خلاصه دلم واستون بگه که این عشق ما هم یک طرفست. طرف ما عاشقمون نیست و ما ایده الش نیستیم  اینم شده یه درد بزرگ تو این سینه ما. که عاشق کسی باشی که دوست داره ولی عاشقت نیست. همش میگه که شریک خوبی تو زندگی نیستیو و سراپا مشکلی. اخه بابا ما هم دل داریم . این دل چکارش کنیم اخه که بی شما بی قراره. ای خدا قربون کرمت . قربون اون بزرگیت که از تک تک قصه های کوتاه و بلند تو زندگیم خبر داری. این کارم دست خودت می بوسه. ما هر چه تونستیم حرکت کردیم نشد. حالا تو برکت بده به این حرکت ما. ببینیم خدا تو در حق این بندت چه می کنی.

خدای مهربونم حال داد اینطوری باهات صحبت کنم یکدفعه دلگیر نشی ازم. تو که خداجونم می دونی من جز تو ،تو این عالم کسی را ندارم. خدایا خانواده خوبی دارم ولی باز تنهام. در کنارم یه مونس و همدم کم دارم یه همراه کم دارم. از نطر من اون برام همه کسه. تو خودت ریز و درشت حرفام و خبر داری.  خدایا نمیخوام که عاشقم باشه. می خوام تو خودت هر چیزی که به صلاح پیش بیاری و میدونم که همینکارو می کنی. خدایا در شب های ماه رمضان چشم من به کرم توست.

دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

شمع و خورشید

روزی دوستی گفت:

هیچ وقت مثل خورشید نباش که به همه نور و گرما میده ولی هیچ کس بهش محل نمیده. همیشه مثل یک شمع باش که برای کم بودنت همه دورت جمع بشند و دوست داشته باشند.

حالا من می گم: خورشید درسته نور و گرما میده و کسی بهش توجه نمی کنه ولی در عوض حالا حالاها می سوزه و تمومی نداره، ولی شمع چی، یه مدت کوتاه می سوزه، درسته در اون مدت همه دوستش دارند ولی بالاخره تموم میشه.

ولی باز به این رسیدم که چه خوبه آدم حتی برای یک مدت کوتاه زندگی کنه و همه دوستش داشته باشند مخصوصا اونی که واقعا دوستش داره، نه اینکه یک مدت طولانی عمر کنه ولی هیچ کس بهش بها نده و همیشه تنها باشه.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

دوستت دارم

لحظه هام پر شده از دوست داشتن تو

واسه من قشنگ عشق و خواستن تو

میشه با تو همنفس، ستاره باشم

با تو همنفس تا مرز قصه ها شم

                                   بی تو این گلایه ها چه بی شماره

                                   شب و روز برای من فرقی نداره

                                   زندگی را با تو عشق تو می خوام

                                   تو نباشی بی تو من همیشه تنهام

                                                                      تمام قصه هام از تو دارم

                                                                      بهترین خاطره هام از تو دارم

                                                                      تو این شب های خالی از ستاره

                                                                      آخرین ترانه هام و از تو دارم

سایه شو رو سر این همیشه عاشق

بی تو خالیه تمام این دقایق

من به جز خاطره هام چیزی ندارم

بی تو هر لحظه همیشه بی قرارم

                                    تمام قصه هام از تو دارم

                                    بهترین خاطره هام از تو دارم

                                    تو این شب های خالی از ستاره

                                    آخرین ترانه هام و از تو دارم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

From www.mojtaba-poet.blogfa.com

 Sharing

 

*******************

 

From the 20th No of  VIVA(The first English magazine for young Iranians)

 

A woman was waiting at the air port one night,

with several long hours befor her flight.

She looked for a book in the air port shop,

Bought a bag of cookies,and found a place to drop.

 

She was drowned in her book,but happened to see,

that the man beside her,as bold as could be,

grabbed a cookie or two from the bag between,

which she tried to ignore,to avoid a scene.

 

She read,ate cookies,and watched the clock,

As the daring" cookie thief " was diminishing her stock.

She was getting more irritated as the minutes went by,

thinking" if I wasn't so nice, I'd blacken his eye!"

 

With each cookie she took,he tooke one too.

When only one was left,she wondered what he'd do.

With a smile one his face and a nervous laugh,

He took the last cookie and broke it in half.

 

He offered her half as he ate the other.

She took it from him and thought," oh brother ,

this guy has some nerve,and he's also rude,

 and he didn't even, show any gratitude!"

 

She had nerve known when she had been so galled,

and sighed with relief when her flight was called.

She gathered her belongings and headed for the gate,

refusing to looke back at the " thieving ingrate".

 

She boarded the plane and sank in her seat,

then sought her book,which was almost complete.

As she reached in her baggage,she jumped with surprise.

There was her bag of cookies in front of her eyes!

 

"if mine are here", she thought with despair,

"Then the others were his,and he tried to share!"

Too late to apologize,she realized with grief,

That she was the rude one,the ingrate,the thief!  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

سال 1389 مبارک مبارک مبارک

درود به همه دوستان عزیز

نمادهای هفت سین آخرین پست سال 1388است. امیدوارم در سال جدید اگر عمری باقی بود با مطالبی پر بارتر و جالب تر پذیرای شما دوستان باشیم.

سال جدید را پیشاپیش تبریک میگیم و برای همه ارزوی سالی توام با سلامتی، برکت، سعادت و خوشبختی داریم. امیدوارم در سال جدید همه اوضاعشون چه از لحاظ سلامتی، چه عشقی و چه مالی نسبت به سالی که دیگه چند روزی ازش باقی نمونده صد برابر بهتر بشه.

خدایا دوستت داریم کمکمون کن که در این سال جدید بدی های گذشتمون را تکرار نکنیم و هیچ وقته هیچ وقت محبت و رحمتت را از ما دریغ نکن.

خدایا اگر مشکلی هست خودت صبرش عطا کن .

خدایا هیچ وقت فراموشمون نکن. میدونم خدایا انقدر رحیمی که محاله. 

خدا جونم. خدای مهربونم به همه ی بنده هات آرامشی عطا کن که بتونیم چیزی را که نمیتونیم تغییر بدیم، بپذیریم. شجاعتی عطا کن که چیزی را که میتونیم، تغییر بدیم و عقل و حکمتی عطا کن که تفاوت این دو را بفهمیم.

سال نو مبارک        سال نو مبارک         سال نو مبارک


 


نمادهای هفت سین

سنجد ( Sorb ) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت و عشق

سمنو (Samanoo): نماد خوبی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان و ثروت و فراوانی و وفور...

سبزه (Verdure) : موجب فراوانی و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملی و مذهبی ایرانیان است.

سنبل: (hyacinth) آمدن بهار و نشان دهنده زیبائی

سیب سرخ (Red Apple ) : نمادی است از باروری و زایش و زیبایی و سلامت

سماق (Sumac) : برای گندزدایی و پاکیزگی و رنگ طلوع آفتاب

سیر (Garlic) : برای گندزدایی و پاکیزگی و دارو و درمان

سرکه (Vinegar) : برای گندزدایی و پاکیزگی و سن و صبر و عقل

سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاری کیسه است

قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آیین

تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفید یا رنگی نمادی است از نطفه و نژاد

ماهی سرخ (Gold Fish) : ماهی یکی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است و وجود آن باعث برکت و باروری می گردد.

نقل (Comfit ): نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت

شیرینی (Sweets ) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت

آجیل (Nuts) : نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت

اسپند ( Wild Rue): در زمانهای قدیم مقدس بوده و در رسم های نیایشی بکار برده می شده.

انار :(Pomegranate) پردانگی انار نشان از برکت و باروری است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

چهار شنبه سوری

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.  

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. 

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. 

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. 

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...  

امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

عشق

عشق:چرا مردان  سريعتر از زنان عاشق مي شوند؟

گفته شده است كه عشق گيج كنند ه است .اين گفته به خصوص در مورد مردان صدق  پيدا ميكندومردان سر تا پا با تستسترون پر شد ه اند .اين مقدار فراوان تستسترون  انان را به مر حله اول روند عاشق شدن  راهنمايي ميكند .طي مر حله شيفتگي مردان  چنان از تستسترون سر شا رند  كه بسيار به سختي مي توانند بگويند  كدام جاده سر بالا يا سرازير است.طبيعت بدن ممكن است گاهي به  ضرر شخص تمام شود. زني كه نيمه شب گذشته برای مرد  جذاب و دلربا مي نمود با  طلو ع خورشيد ممكن است  در نظر او حتي  نيمي از  جذابيت يا هوش شب گذشته را نداشته باشد.(ببخشيد هه).

اما از آنجايي كه مناطق احساس و  منطق در زنان بهتر به هم وصل ميشوند  زن خارج از تسلط تستسترون  بهتر از مرد ميتواند شريك  احتمالي آینده خود را  ارزيابي و انتخاب كند . به علت همين ويژگي  ارزيابي و تصميم گيري خارج از نيروي  قوي تستسترون ،بيشتر روابط  توسط زنان خاتمه داده مي شود وبا زبه همين دليل بيشتر مردان  از آنچه  اتفاق افتاده  گيج و مبهوت ميمانند.

زنان هنگام جداشدن چه از مرد متنفر باشند و چه نه، نرم و ملايم هستند .بيشتر زنان وقتي براي مردان نامه خدا حافظي مي نويسند  با كشيدن يك صورت شاد  و يا نوشتن اينكه او را  برای هميشه دوست دارند  نامه خود را به پايان مي برند.

 چرا مردان نمي توانند بگويند دوستت دارم؟

گقتن دوستت دارم هرگز براي زن  مشكل نيست .نظام مغزي او  دنيايش را  پر از احساس،  عواطف روابط و كلمات مي كند .اوميداند و قتي احساس گرما  ستايش تحسين شدگي  و وابستگی مي كند احتمالا عاشق شد ه است .ولي يك مرد در مورد عشق  به درستي مطمئن نيست.بيشتر  مواقع شيفتگي و شهوت را با عشق اشتباه مي گيرد.آنچه او ميداند اين است كه نمي تواند دست ا ز سر زن مورد علا قه اش بر دارد.بنابر اين ......آ.يا اين عشق است؟ مغز او با هجوم  سيل تستسترون كور شد ه است . مرتب دچار حالت نعوظ مي شود  و نميتواند درست فكركند.

وقتي سا لها از غاز يك  رابطه مي گذرد مرد مي فهمد كه عاشق بوده است وقتي مرد عاشق  زن نيست  زن آن را در مي يابد  به همين علت  اكثر روابط  توسط زنان به پايان مي رسد.

وقتي مرد عشقي به زن ارزاني نمي كند ،زن اين  ر ادر مي يابد .به همين علت  زنان بيشتر  از مردان  در خاتمه دادن به رابطه پيشقدم مي شوند.

بسياري از مردان از تعهد وحشت دارند .آنها مي ترسند با گفتن اولين  حرف جمله دوستت دارم  تا بقيه عمر گرفتار شده ،از نعمت بر خورداري از فرصتهاي  بزرگ زندگي خود مانند ديدن ماهرويان و پريرويان  ديگر محروم  شوند.وقتي مرد پس از گفتن  چنين جمله سختي برآمد  دلش مي خواهد در هر كجا و با هر كسي در  باره آن حرف بزند.بسياری از  مردان نمي دانند با  گفتن اولين حرف  جمله دوستت دارم  زنان زود تر به اوج هيجان جنسي مي رسند.

چگونه مردان مي توانند عشق را از سكس جدا كنند؟

زني كه ازد واج موفقي دارد ولي به سرا غ  مرد ديگري مي رود به ند رت ديده مي شود.اما مردي كه  ازدواج موفقي دارد  و اين سو  آن سو پرسه مي زند همه جا ديده مي شود.بيش از 90 درصد روابط توسط مردان آغاز مي شود و  بيش از 80  درصد همين روابط توسط زن پايان مي يابد.

علت اين است كه وقتي زن احساس ميكند رابطه اش او را از لحاظ  عاطفي تا مين نمي كند و  تنها در

چار چوب جسماني  متو قف  ما نده است  خود را ا ز قيدآن را بطه آزاد مي كند.مغز مرد قادر است عشق را  از سكس جدا كند  و به هر كدام جدا گانه  رابطه برقرار سازد.بنابر اين مرد با داشتن را بطه جنسي خوب هر چند عشقي در كار نباشد را ضي است.وقتي او با زني رابطه جسمي دارد فقط روي همين را بطه تمركز مي كند نه چيز ديگر.

دانشمندان هنوز به درستي نمي دانند  مركز عشق كدام ناحيه از مغز است ا ما در مغز زن  شبكه اي ارتباطي  بين مركز عشق و مركز سكس  هيپيو تا لا موس مي گستراند .براي فعال شد ن مركز  سكس مغز زن  بايد مر كز عشق او تحريك شود .مردان  در مغز خود چنين ارتباطي  ندارند  بنا بر اين عشق و سكس را با هم نمي  آميزند.برای مرد عشق عشق است و سكس سكس.البته در مرد عشق و سكس گاهی هم زمان مي شوند.

اگر زني شو هرش را  د رحين رابطه با زن ديگري غافلگير كند اولين سوالش اين خواهد بود تو اون زنو دوست داري؟مردی كه پا سخ ميدهد نه را بطه ما  فقط د رهمين حد بود احتمالا  حقيقت را مي گويد.زيرا مردان مي توانند عشق را از سكس جدا كنند.در مغز زن جايي برای پذيرش  چنين جوابي و جود ندارد  به همين علت بسياری از زنان پا سخ فوق را از مرد خود قبول نمي كنند.

در مخيله زنان نمي گنجد كه  را بطه سكسي معناي ديگري نداشته باشد  زيرا برای آنان سكس مساوي با  عشق است .برای زن رابطه  جنسي مرد با زن ديگر  به اندازه  زير پا گذاشتن تعهد ، ناديده گرفتن رابطه  عاطفي   و سوء استفاده از اعتماد او  آزار دهنده نيست.اگر زني با مرد ديگر رابطه بر قرار كند و  پا سخي مانند پا سخ فوق را به مرد بدهد  و بگويد رابطه فقط براي سكس بوده احتمالا دروغ ميگويد .

وقتي زني به مر حله رابطه جنسي با مرد مي رسد  بايد دانست كه  از مدتها قبل  عاشق و گرفتار او بوده است و را بطه اي  عاطفي با مرد بر قرار كرد ه است.

برای زنان عشق و سكس در هم آميخته شده .هر يك به معنا ديگري است.

چگونه مي توانيد دوباره شور عشق رادر خود بر انگيزيد؟

اگر شما قادريد  با فكر كردن  درباره سكس تمايلات جنسي خود را بيدار كنيد  پس حتما مي توانيد  هر زمان اراده كنيد  به دوران شيفتگي خود با زگردید.كافي است روابط خود را  با شريك زندگيتان در دوران شو يدگي  عشق و عاشقي  به ياد آوريد.وقتي زن  و شوهر از هم خسته مي شوند بهتر است  به ياد دورا ن عشق خود بيفتند .در چنين مواقعي شام در نور شمع ، قدم زدن عاشقانه در سا حل،گردش آخر هفته  و تر شح هورمونهاي خاص  بهترين راه حل به شمار مي روند و زن و مرد دوبار ه در اوج بودن را تجربه مي كنند .

 با مرو ر خاطرا ت شيرين هورمونهاي لازم  برای عشق و سكس  بالاترين حد خود  مي رسند  و زوج احساس ميكنند  كه در اوج عشق و احساس هستند وعشاقي كه انتظار دارند  مستي و شو ريدگي تا ابد ادامه يابد  در اشتباهند اما  مي توانندبا بر نا مه ريزي  موثر  و خوب اين  احساس را هر گاه نياز داردند بر انگيزند.

رز گل عشق است،پس از سه روز گلبرگهايش مي ريزند و  تنها چيزي كه برايتان باقي ميماند  يك شاخه گل خشك زشت و  لخت است.

از خود بپرسيد؟:اين همون آدميه كه ميخوام تا آخر عمر داشته باشم؟اصلا مي تونم با اين آدم زير يه سقف زندگي كنم؟ اصلا ما به دردهم ميخوریم؟

ازکتاب چرا مردان گوش نمی دهند و زنان نمی توانند نقشه بخوانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

قلبمو با تمام وجودم تقدیمت میکنم

پسر به دختر گفت اگر یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت: ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد، حال دختر خوب نبود... نیاز فوری به قلب داشت... از پسر خبری نبود... دختر با خودش می گفت: میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تا تو قلبو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی... ولی این بود اون حرفات! حتی برای دیدنم هم نیومدی... شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم... آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز کرد... دکتر بالای سرش بود، به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت: نگران نباش. پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید. در ضمن این نامه هم برای شماست...

دختر نامه را برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزیم، الان که این نامه را میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم. خوب میدونستم اگر بیام نمیذاری که قلبمو بهت بدم... پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم. امیدوارم عملت موفقیت امیز باشه.

عاشقتم تا بی نهایت

دختر نمیتوانست باور کنه که اون این کارو کرده بود... اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد... و به خودش کفت: چرا هیچ وقت حرفاشو باور نکردم... چرا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   | 

Say to your valentine I Love You in so many languages

I Love You in Many different Languages

 

Afrikaans - Ek het jou life

 Albanian - Te dua

Arabic - Ana behibak, to male

Arabic - Ana behibek,to female

 Armenian - Yes kez sirumen

Bambara - M'bi fe

Bangla - Aamee tuma ke bhalo baashi

Belarusian - Ya tabe kahayu

Bisaya - Nahigugma ako kanimo

Bulgarian - Obicham te

Cambodian - Bung Srorlagn Oun (to female)
Oun Srorlagn Bung ,to male

Cantonese/Chinese  Ngo oiy ney a

Catalan - T'estimo

Cheyenne - Ne mohotatse

Chichewa - Ndimakukonda

Corsican - Ti tengu caru ,to male

Creol - Mi aime jou

Croatian - Volim te

Czech - Miluji te

Danish - Jeg Elsker Dig

Dutch - Ik hou van jou

English - I love you

Esperanto - Mi amas vin

Estonian - Ma armastan sind

Ethiopian - Ewedishalehu : male/female to female
Ewedihalehu: male/female to male.

Faroese - Eg elski teg

Farsi - Doset daram

Filipino - Mahal kita

Finnish - Mina rakastan sinua

French - Je t'aime, Je t'adore

Gaelic - Ta gra agam ort

Georgian - Mikvarhar

German - Ich liebe dich

Greek - S'agapo

Gujarati - Hu tumney prem karu chu

Hiligaynon - Palangga ko ikaw

Hawaiian - Aloha wau ia oi

Hebrew - Ani ohev otah, to female

Hebrew - Ani ohev et otha, to male

Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw

Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hai

Hmong - Kuv hlub koj

Hopi - Nu' umi unangwa'ta

Hungarian – Szeretlek

 Icelandic - Ég elska þig

 Ilonggo - Palangga ko ikaw

 Indonesian - Saya cinta padamu

Inuit - Negligevapse

Irish - Taim i' ngra leat

Italian - Ti amo

 Japanese - Aishiteru

Kannada - Naa ninna preetisuve

 Kapampangan - Kaluguran daka

Kiswahili - Nakupenda

Konkani - Tu magel moga cho

 Korean - Sarang Heyo

 Latin - Te amo

Latvian - Es tevi miilu

Lebanese - Bahibak

Lithuanian - Tave myliu

Macedonian Te Sakam

Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu

 Malayalam - Njan Ninne Premikunnu

 Maltese – Inhobbok

 Mandarin Chinese - Wo ai ni

 Marathi - Me tula prem karto

Mohawk – Kanbhik

 Moroccan - Ana moajaba bik

 Nahuatl - Ni mits neki

 Navaho - Ayor anosh'ni

Nepali - Ma Timilai Maya Garchhu

Norwegian - Jeg Elsker Deg

Pandacan - Syota na kita!!

 Pangasinan - Inaru Taka

Papiamento - Mi ta stimabo

 Persian - Doo-set daaram

Pig Latin - Iay ovlay ouyay

 Polish - Kocham Cie

Portuguese - Amo-te

Romanian - Te ubesc

Roman Numerals - 333

Russian - Ya tebya liubliu

Rwanda - Ndagukunda

Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort

Serbian - Volim te

Setswana - Ke a go rata

Sign Language - ,\,,/ (represents position of fingers when signing 'I Love You'

Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan

Sioux - Techihhila

Slovak - Lu`bim ta

Slovenian - Ljubim te

Spanish - Te quiero / Te amo

Surinam- Mi lobi joe

 Swahili - Ninapenda wewe

Swedish - Jag alskar dig

Swiss-German - Ig liebe di

Tajik Man turo Dust Doram

Tagalog - Mahal kita

Taiwanese - Wa ga ei li

Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe

Tamil - Naan unnai kathalikiraen

Telugu - Nenu ninnu premistunnanu

Thai - Chan rak khun (to male)

 Thai - Phom rak khun (to female)

Turkish - Seni Seviyorum

 Ukrainian - Ya tebe kahayu

 Urdu - mai aap say pyaar karta hoo

 Vietnamese - Anh ye^u em (to female)

 Vietnamese - Em ye^u anh (to male)

 Welsh - 'Rwy'n dy garu

 Yiddish - Ikh hob dikh

 Yoruba - Mo ni fe

 Zimbabwe – Ndinokuda

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط Mojtaba and Fereshteh   |